2 نوشت مانده به آخر
دو نوشت مانده به آخر
تا حالا شده به كسي برخورد كنيد كه از كار شما يا يك طرز تفكر يا هرچيز ديگري چپ و راست ايراد بگيرد و انتقاد كند در حالي كه خودش آن كار را انجام ميدهد؟
و وقتي هم كه مي گويي دوست عزيز خودت هم داري همين كار را مي كني . يك ساعت مي نشيند و توضيح مي دهد كه نه ، من اگر اين كار را مي كنم دليلش اين است و آن است ، و جريان شما با من فرق مي كند.
مشكل ما اين است كه بايد از خودمان شروع كنيم . طبيعتن * تغير دادن خودمان از تغير دادن دنيا آسان تر است. ولي اين به معناي كوتاه آمدن در برابر همه چيز نيست. گاهي وقت ها لازم است آدم براي عقيده اش بايستد به هر قيمتي كه شده حتا** تا پاي جان.
همه ي والدين دوست دارند فرزندانشان درس بخوانند و به جايي برسند ، ولي غافل از اينكه كودكان اينه ي والدين هستند.
از دوران كودكي دوستي دارم كه پدرش خيلي دوست داشت كه درس خوان باشد ، و معتقد بود كه بچه بايد سرش در كتابش باشد ( و كتاب را هم فقط كتاب درسي معني مي كرد ) و خودش هيچ وقت نه كتابي مي خواند ، نه كتابي مي خريد و حتا*** با كتاب خريدن ( از نوع غير درسي اش ) مخالف بود و هميشه با دوستانش بيرون از خانه بود. خب نتيجه اش چه شد؟
بنده هيچ وقت اين پسر را بدون كتاب نديدم ، ولي هيچ كتابي از زير بغلش بالا تر نيامد. حتي بعد از مرگ پدرش اين عادتش را ترك نكرد و هميشه با كتاب بيرون مي آمد.
يك نوشت مانده به آخر
اين روز ها زياد احساس دلتنگي مي كنم و دلم براي دوستانم تنگ شده
تولدم هم با عيد غدير آمد و رفت و من هنوز حوصله ي تراشيدن ريشم را هم ندارم.
ترجبح مي دهم كنار تختم و كمد كوچك كتاب هايم بنشينم و لاي تنهايي و كتاب هايم غرق شوم

آخر
سلام ...
*=به توصيه ي دوست خوب اقيانوسيم بهتره اينجوري نوشته بشن
**= همان
***= همان



